پس از او سغدیان نیز به واسطه جنایاتی که مرتکب میشد در مدت چند ماه کشته شد و داریوش دوم،پسر دیگر اردشیر، بر تخت نشست مسلما این زمان وضع حکومت هخامنشی بسیار نامساعد بوده است زیرا ظرف مدتی حدود یک سال چندین پادشاه را بر خود دید ولی با سر کار آمدن داریوش دوم حداقل ثبات به مملکت بازگشت ولی چه سود که او با شورشها و توطئه های فراوان روبرو شد پس از نوزده یا بیست سال پادشاهی با مرگ وی پسرش اردشیر بر تخت نشسته و در بدو سلطنت با شورش کوروش دوم یا کوروش صغیر روبرو شد. قبلا گفتم که کوروش صغیر چگونه با حمایت از اسپارتیها باعث شکست آتن در جنگهای داخلی یونان شد و بدین طریق روابط وی با اسپارتیها بسیار خوب بود . او از این حسن رابطه برای شوروش بر علیه برادر استفاده کرد و پای بیگانگان را به ایران گشود . ابن کار او باعث شد که برای یونانیان حمله به ایران کاری طبیعی جلوه کند.دو مورخ یونانی کتزیاس و کزنفون در میان ایرانیان و یونانیانی که همراه کوروش صغیر بودند؛ حضور داشتند و این ماجرا را به خوبی نقل کرده اند.
ابتدا کوروش دوم که حاکم ایالت لیدی بود سعی کرد با تعریف از خود و تحقیر اردشیر دوم اطرافیان را طرفدار خود کند و هر کس را که از سوی اردشیر دوم بر او وارد میشد به سوی خود جلب میکرد. شورش شهرهای ینیانی نیز به جمع آوری سپاه او کمک کرد.او اسپرتیها را به بهانه حمله به قوم پی سی دیان اجیر کرد و به سوی شوش پایتخت هخامنشیان حرکت کرد و اینکار در سال ۴۰۱ ق.م صورت گرفت.
او ابتدا از سارد(غرب ترکیه امروزی) به کلیکیه(ضلع شمال شرقی دریای مدیترانه) رفت پادشاه کلیکیه نزد وی رفت و وجه قابل توجهی به او پرداخت کرد و او با این پول جیره ی عقب افتاده ی یونانیها را داد و از انجا به ایسوس رفت و از آنجا خود را تا فرات رساند و اینجا بود که کوروش به یونانیها گفت که قصد جنگ با اردشیر دوم را دارد هر چند یونانیان خوش نداشتند که با امراتوری ایران در بیفتند ولی از همراهی او خودداری نکردند.او سپس از فرات عبور کرد. از سوی دیگر اردشیر دوم نیزفرمان به ایجاد موانع بر سر راه کوروش صغیر داد و خندقی بر سر راه او حفر کرد ولی سپاهش را برای ممانعت از عبور از خندق روانه نکرد و کوروش از آن عبور نمود. وی جنگ را به آخرین لحظات موکول کرد.
سرانجام در کوناکسا محلی در یازده فرسخی شمال بابل بین سپاه یونانی کوروش صغیر و سپاه ایران جنگ در گرفت . اینطور که به نظر میرسد جنگ داشت به سود کوروش صغیر تمام میشد ولی در حین جنگ خود او کشته شد و تمام آرزوهایش با مرگش دفن شد!! هرچند گروهی از یونانیان هم عقب نشسته بودند و از مرگ او خبردار نشدند و به محض مطلع شدن گروهی که عقبتر بودند به یونان گریختند . البته مورخین یونانی در نشان دادن حداقل کشتگان از بین یونانیان کمال اغراق گویی را به خرج داده اند. به هر حال اردشیر دوم همواره برای رسیدن به مقاصدش پول خرج میکرد و یونانیها را اجیر میکرد و لذا سپاه سستی داشت.
اکنون برای ایران این مسئله مطرح بود که با یونانیها چه کند.از یونانیان خواسته شد سلاح خود را تحویل دهند و به دربار شاه بیایند و خواهش کنند قرار مناسبی در مورد آنهاداده شود. یونانیان پاسخ دادند: «اگر قرار باشد که ما دوستان شاه باشیم اعتبار ما با داشتن اسلحه مان بیش از آنستکه فاقد آن باشیم و اگر باید با شاه بجنگیم بهتر است این جنگ را قبل از دادن اسلحه بکنیم » فرستاده های شاه هم گفتند تا زمانی که اینجا هستید جنگ در متارکه است و اگر از اینجا حرکت کنید با شاه در جنگ هستید و رفتند.سپس روز دیگری بازگشته گفتند که میخواهند با سرداران یونانی در باب متارکه مذاکره کنند . یونانیان گفتند به شاه بگویید چون ما آذوقه نداریم باید بجنگیم فرستادگان جواب را رسانده بازگشتند و گفتند: شاه حرف آنها را پذیرفته و بلدهایی باخود آورده که اگر متارکه کنند آنها را به محلهایی ببرد که آذوقه باشد پس متارکه انجام شد و آنان را به دهاتی برای کسب آذوقه بردند پس از سه روز تیسافرن حاکم سابق لیدی با سه پارسی و غلامان زیادی وارد شد و با آنان وارد مذاکره شد و پس از سه روز به توافق رسیدند و تیسافرن آنها را ترک گفت ولی تا بیست روز از او خبری نشد و این امر باعث نگرانی یونانیان شد چه میترسیدند شاه ایران اقدام به تجدید قوا کند ولی در این حین تیسافرن بر آنها وارد شد و گفت که حاکم لیدی شده است و با یونانیان به سوی غرب حرکت کرد و تا سر رود زهاب پیش رفتند.سپس یونانیان که به پارسیها مضنون بودند خواستار مذاکره شدند و تیسافرن به بهانه مذاکره سران یونانیان را کشت ولی نتوانست با سپاه پارسی که به همراه داشت نتوانست باقی یونانیان را شکست دهد و آنان با غارت دهات سر راهشان (جهت کسب غذا) تا به کوههای کردوک رسیدند تا اینجا سپاه ایران تلفات چندانی نتوانسته بود بر ایشان وارد کند و در بین این کوهها که مرمانش از ایران فرمان نمیگرفتند بیشترین تلفات بر یونانیان وارد شد. ایشان در این کوهها به سوی شمال رفتند تا ارمنستان رسیدند و از آنجا به یونان بازگشتند
منبع:تاریخ ایران باستان نوشته حسن پیرنیا
حالا سوال اینجاست که این چه وضعی بود در ایران که ایرانیان نتوانستند یونانیانی را که در چنگالشان بودند را قلع قمع کنند؟ آیا اینکه ایران هخامنشی تکیه بر سیاست میکرد باعث ضعفشان شد؟ اگر آری پس چرا کوروش بزرگ با همین سیاست چنان کرد؟ مشکل هخامنشیان چه بود؟

